محمد بن حسين البيهقي
909
تاريخ بيهقى ( فارسي )
بر هم 1 زده بودند خيمهها كه از مواضع ميمنه و ميسره و قلب اندك مايه مسافت بود ، چنان كه به هيچ روزگار من برين جمله نديدم - امير روى بدين اعيان كرد و گفت : بسم اللّه 2 ، برخيزيد تا ما بر نشينيم 3 . گفتند : خداوند بر جاى خود بباشد كه مقدّمان ايشان كه مىگويند نيامدهاند 4 ، ما بندگان برويم و آنچه واجب است بكنيم و اگر به مددى حاجت آيد ، بگوييم . و بازگشتند و ساخته بر وى مخالفان شدند 5 . و وزير و استادم زمانى بنشستند و دل امير خوش كردند و تدبير گسيل كردن نامهها و مبشّران در وقف داشتند 6 تا باز چه پيدا آيد . و بازگشتند . و آبروان از ما دور ماند و افتاديم 7 به آب چاهها - و بسيار چاه بود اينجا كه ما بوديم به اندك مسافت شهر سرخس - و آنچه يخ باقى بود مانده 8 ، كه 9 نتوانستند آورد از تاختن و سخت گرفتن خصمان . و تا نماز ديگر جنگى سخت بود و بسيار مردم خسته 10 و كشته شد از هر دو جانب . و بازگشتند قوم ما سخت غمگين . و چيرگى بيشتر مخالفان را بود ، و ضعف و سستى بر لشكر ما چيره شد و گفتى از تاب مىبشوند 11 . و منهيان پوشيده كه بر لشكر بودند اين اخبار بامير رسانيدند و اعيان و مقدّمان نيز پوشيده نزديك وزير پيغام فرستادند بر زبان معتمدان خويش و بناليدند از كاهلى لشكريان كه كار نمىكنند و از تنگى علف و بينوايى مىبنالند و مىگويند كه « عارض ما را بكشته است از بس توفير 12 كه كرده است » و ما مىبترسيم 13 كه اينجا خللى بزرگ افتد ، چون لشكر در گفت و گوى آمد و مخالفان چيره شوند ، نبايد كه كار به جايى رسد 14 . وزير نماز شام برنشست و بيامد و خلوتى خواست و تا نماز خفتن بماند و اين حالها با امير بگفت و بازگشت ، و با استادم بهم در راه با يكديگر ازين سخن مىگفتند ، و به خيمهها بازشدند . [ بازآمدن تركمانان به جنگ ] و ديگر روز خصمان قويتر و دليرتر و بسيارتر و بكارتر 15 آمدند و از همه جوانب جنگ پيوستند و كار سخت شد و بانگ و نفير 16 از لشكرگاه بخاست . امير برنشست پوشيده و متنكّر 17 بجانبى بيرون رفت و به معاينه بديد آنچه سالاران گفته بودند . و نماز پيشين بازگشت و بوزير پيغام فرستاد و گفت « آنچه خواجه بازنمود برأى العين 18 ديده شد » و نماز ديگر اعيان را بخواند و گفت : كار سخت سست 19 مىرود ،